ادامه زندگینامه و شعر بدر شاکر السیاب

سلام آنچه می خوانید از پست ۱۳/۹/۸۶است
مدتهاست این متن را ترجمه کرده بودم زمستان زمانی که گاز قطع بود و مجبور بودیم یک هفته در خانه باشیم اداره ها ....و همه زندگی تعطیل شده بود. هر گاه فرصتی می شد ترجمه ها را تایپ می کردم تا اینکه چند روز پیش یکی از اساتید می گفت چرا دیگر ترجمه نمی کنی بسنده کردی به شعر های خودت.اگر چه شعر های ترا که می خوانم خوشحال می شوم که می بینم داری کار می کنی .اما قرار نیست ترجمه نکنی .
این بود که تصمیم گرفتم ترجمه هایم را دوباره از سر بگیرم.
این پست را ازوبلاگم در همان تاریخ نوشته بودم می آورم برای یاد آوری و سپس ادامه را بخوانید:
سلام
از آغاز هفته منتظر فرصتی بودم که در مورد بدر شاکر السیاب بنویسم
اما نمی شد به اندازه یک نگاه جزئی می امدم سری به وب می زدم و..
چون نمی خواهم این بحث ابتر بماند در مورد نازک الملائکه نوشتم و
عبد الوهاب البیاتی و ضلع سوم مثلث بدر شاکر السیاب.
این سه شاعر بودند که شعرجهان عرب را دگر گون کردند.
از کودکی آنچه به یاد دارم:
یا مطر یا حلبی عبر بنات الجلبی
یا مطر یا شاشا عبر بنات الباشا
و اکنون که کتابها را زیر و رو می کنم میبینم عنوان شعر :
شناشیل ابنه الجلبی است .سعی خواهم کرد در مورد هر کدام از اینها
توضیح مختصری بدهم .با این توضیح می رویم به سراغ زندگی نامه
بدر شاکر السیاب:
بدر شاکر السیاب در روستای جیکور از توابع بصره در جنوب عراق
به سال 1929 متولد شد.
مادرش در سن 23سالگی زمانی که بدر شش سال بیشتر نداشت
1932 اورا از دست می دهد و این داغ تا همیشه زندگی با او می ماند.
از آن پس به دامن مادر بزرگ خود پناه می آورد.به محل تولد خود عشق
می ورزید،واین در بسیاری از اشعار شاعر به وضوح دیده می شود.
بدر شاکر السیاب برای تحصیل پیاده تا روستای باب سلیمان در غرب
جیکور رفت و آمد می کرد وسپس به مدرسه المحمودیه مدرسه ابتدایی
در ابی الخصیب که آنرا محمود جلبی یکی از ثروتمندان ابی الخصیب
بنا می کند ادامه تحصیل می دهد.
این پست امروز من است:۲۵/۴/۸۷
ادامه بحث در مورد بدر شاکر السیاب:
در نزدیکی مدرسه خانه مجللی بود که پنجدری های چوبی با شیشه های رنگی داشت.
که بعد ها شناشیل نام مجموعه شعری جداگانه ای شد برای شاعر.
شناشیل نام دختر جلبی بود .( در اصل چلبی است یک لغت ترکی ، که در عربی جلبی تلفظ می شود)
جلبی لقب اعیان و اشراف عراق بودند.
از این پس بود که شاعر ،شروع به سرودن اشعاری با لهجه عراقی رایج میکند .
در وصف طبیعت ،مسخره کردن هم کلاسیها یش و این باعث شد آموزگاران مدرسه متوجه استعداد ش شدند و او را تشویق کردند تا به زبان فصیح سرودن اشعارش را ادامه بدهد. در تعطیلات تابستانی مدرسه، شاعراوقاتش را در جیکور می گذراند در نزد مادر بزرگش که آرامش روحی خاصی به او می بخشید.
تا اینکه مادر بزرگش در سال 1942 دار فانی را وداع گفت و شاعر این شعررا برایش سرود:
جدتی من آبث بعدک شکوای ؟
طوانی الأسی و قل معینی
أنت یا من فتحت قلبک بالأمس لحبی
أوصدت قبرک دونی
فقلیل علی أن اذرف الدمع
و یقضی علی طول أنینی
مادر بزرگ،
بعد از تو دردهایم را به که بگویم؟
اندوه کمر مرا شکست
و دیگر یاوری ندارم
تو ،
کسی هستی که دیروزها دلت را به عشق من گشودی
حالا چگونه قبر را بروی من می بندی
اشکی که از فراق تو می چکد
گویای غم من نیست
بی گمان آه و ناله من
در فراقت
مرا خواهد کشت....
وقتی پدر بزرگش املاکشان را فروخت و چند تکه زمین بیشتر باقی نماند حضور صادر کنندگان خرما و...احساس ظلم و استعمار را بیشتر در ذهن شاعر— شاعری که احساس رمانتیک داشت و تصور جامعه " ایده آل ِرا همان مدینه فاضله"که در آن انسانها بطور مساوی وتعاون با هم زندگی می کنند را -- زنده کرد.
عشق به دهکده، زادگاهش مضمونی است که در بسیاری از اشعارش منعکس شده است.
پس از مرگ مادر بزرگش ،فروش زمین ها ، واز دست رفتن عشقش " گویا همان شناشیل "و...همه اینها باعث درد و اندوه عمیق شاعر شد .
روح آزرده او از این ناراحتی ها شبیه به آتشفشانی شد که اشعار سراسر دردش را فراهم ساخت
در سال 1943 در شهر بغداد شاعر تحصیلات دبیرستانیش را به پایان رساند ودر مؤسسه عالی بغداد " دانشگاه تربیت معلم " در 17 سالگی قبول شد.و در رشته زبان انگلیسی درس خواند.
چهار سال را در آنجا سپری کرد . او در این زمان سرودن شعر های سنتی را آغاز کرده بود
محمود العبطه استعداد شاعر را در سال سوم دانشکد ه کشف کرد واین باعث اتفاقات جدیدی در زندگی شاعر شد....
بعد ها شاعر با ادبائی آشنا شد که در قهوه خانه دور هم جمع می شدند و آثار ادبی خود را عرضه می کردند.
ناجی العبیدی یکی از دوستان شاعر بود که اشعارش را در روزنامه " الاتحاد " چاپ کرد...
تشکیل دادن انجمن شاعران جوان ،برگزاری جلسات شعر ،جشنواره ها و....از حمایت کنندگان این انجمن دکتر متی عقراوی رئیس دانشگاه بغداد بود و...شاعراز اعضای انجمن بود همچنین بانو نازک الملائکه، کمال الجبوری و دکتر المطلبی بعد ها شاعر با قهوه خانه های ادبی بغداد و جلسات دیگر نیز آشنا شد من جمله : قهوه خانه الزهاوی و البلدیه و البرازیلیه و با آنها ارتباط بر قرار کرد .
رهبران حرکت نو مانند بلند الحیدری و عبد الرزاق ، عبد الواحد و رشید یاسین و سلیمان العیسی و عبد الوهاب البیاتی و دیگران .
نازک الملائکه،عبد الوهاب البیاتی و بدر شاکر السیاب پایه گذاران شعر نوی عرب شدند.
این سه شاعر از نیمه های دهه 1940 به شکستن قالب های کهن شعر عرب دست زدند و زبان شعری را از خشکی قواعد سنتی عروض رها ساختند.
بدور افکندن بحور و اوزان قدیم همانا و شعر آزاد را بنا کردن همان که در عراق به نام " شعر الحر " شناخته شد.و باعث تحول شعر عرب شد.
در این مجالس و محافل بود که با زنی آشنا شد و شدیدا به او عشق ورزید. در صورتی که زن به او هیچ توجهی نداشت و این آغاز شعر های عاشقانه او شد.
سال 1947 اولین شعر های آزادش را منتشر کرد.
تسلط بر زبان انگلیسی دروازه شعر جهانی را به روی او باز کرد.
اشعاری از لویی آراگون، ناظم حکمت، پابلو نرودا و فدریکو گارسیا لورکا را به عربی ترجمه کرد .
تأثیر او بیشتر از ازرا پاند،تی اس الیوت و ادیت سیتول بود.
حالا بهتر است یک شعر بسیار بسیار خوب را از این شاعر توانا را با هم بخوانیم
وقتی مطر مطر مطررا به عربی می خوانم احساس می کنم صدای قطره های باران را می شنوم
و جالب اینکه آنچه از عراق آنروز ترسیم کرده امروز داریم میبینیم.
راست است که می گویند شاعرمدام در کشف و شهود بسر می برد.
انشوده المطر
عیناک غابتا نخیل ساعه السحر
او شرفتان راح ینأی عنهما القمر
عیناک حین تبسمان تورق الکروم
و ترقص الأضواء...کالأقمار فی نهر
یرجه المجدف و هنا ساعه السحر
کأنما تنبض فی غوریهما النجوم
و تغرقان فی ضباب من أسی شفیف
کالبحر سرح الیدین فوقه السماء
دفء الشتاءفیه و ارتعاشه الخریف
و الموت و المیلاد و الظلم و الضیاء
فتستفیق ملء روحی ،رعشه البکاء
ونشوه وحشیه تعانق السماء
کنشوه الطفل أذا خاف من القمر
کأن اقوا س السحاب تشرب الغیوم..
و قطره فقطره تذوب فی المطر ...
و کر کر الأطفال فی عرائش الکروم
و دغدغت صمت العصافیر علی الشجر
آنشوده المطر
مطر
مطر
مطر
تثاءب السماء و الغیوم ما تزال
تسح ما تسح من دموعها الثقال:
کأن طفلاً بات یهذی قبل أن ینام
بأن أمّه – التی أفاق منذ عام
فلم یجدها ، ثم حین لجّ في السؤال
قالوا له : " بعد غدٍ تعود "
لابد أن تعود
و إن تهامس الرفق أنها هناک
في جانب التل تنام نومة اللحود
تسفُّ من ترابها و تشرب المطر
کأنّ صیاداً حزیناً یجمعُ الشباک
ویلعن المیاه و القدر
و ینثر الغناء حیث یأ فلُ القمر
مطر
مطر
مطر
أتعلمین آیُّ حزنٍ یبعثُ المطر ؟
و کیف تنشجُ المزاریب إذا انهمر ؟
و کیف یشعُر الوحیدُ فیه بالضیاع ؟
بلا انتهاء کالدم المُراق ،کالجیال
کالحبّ کالأطفالِ کالموتی
هو المطر
و مقلتا ک بي تطیفان مع المطر
و عبر أمواج الخلیج تمسحُ البروق
سواحل العراقِ
بلنجوم و المحار کأ نها تهمُّ بالبروق
فیحسبُ اللیلُ علیها من دمٍ دثار
أصیحُ بالخلیج : "یا خلیج
یا واهب اللؤ لؤ و المحار و الردی
فیرجع الصدی کأ نّهُ النشیج :
"یا خلیج!: یا واهب المحار و الردی"
أکادُ أسمع العراقَ یذخرُ الرعود
ویخزن البروقَ في السهولِ و الجبال
حتی إذا ما فض عنها ختمها الرجال
لم تترک الریاحُ من ثمود
في الوادِ من أ ثر
أکادُ أسمعَُ النخیلِ یشرب المطر
و مأسمعُ القری تئنّ ،
و الهاجرین
یصارعون بالمجادیفِ و بالقلوع
عواصفَ الخلیج و الرعود، منشدین
مطر
مطر
مطر
و في العراقِ جوعٌ
و ینثر ُ الغلال فیه موسم الحصاد
لتشبع الغربان و الجراد
وتطحن الشوان و الحجر
و تطحن الشوان و الحجر
رحیٍ تدورُ في الحقولِ ...حولها بشر
مطر
مطر
مطر
و کمذرفنا لیلهَ الرحیل من دموع
ثم اعتللنا _خوفَ أن نُلامَ _ بالمطر
مطر
مطر
و منذ أن کنّا صغاراً ، کانت السماء
تغیم في الشتاء
و یهطلُ المطر
و کلّ عامٍ _حین یُعشبُ الثری_ نجوع
ما مر ّ عامٌ و العراقُ لیسَ فیه جوع
مطر
مطر
مطر
في کلّ قطرةٍ من المطر
حمراءَ أو صفراءَ من أجنّة الزهر
و کلّ دمعةٍ من الجیاعِ و العراة
فهي ابتسامٌ فی انتظار مبسمٍ جدید
أو حلمةٌ توردت علی فم الولید
مطر
مطر
مطر
سیعشب العراقُ بالمطر
أصیحُ بالخلیج : " یا خلیج:
یا واهب َ اللؤلؤ و المحار و الردی"
فیرجع الصدی کأنه النشیج :
"یا خلیج : یا واهب المحار و الردی "
و ینثر الخلیجُ من هباته الکثار
علی الرمال ، رغوه الأجاج و المحار
و ما تبقی من عظام بائس غریق
من المهاجرین ظل یشرب الردی
من لجة الخلیج و القرار
و في العراق ألف أفعی تشرب الرحیق
من زهرة یربها الرفات بالندی
و اسمعُ الصدی
یرنّ في الخلیج :
مطر
مطر
مطر
في کل قطرةٍ من المطر
حمراءَ أو صفراءَ من أجنة ِ الزهر
و کلّ دمعةٍ من الجیاع و العراة
و کل قطرةٍ تُراق من دمِ العبید
فهي ابتسامٌ في انتظار مبسمٍ جدید
أو حلمةٌ علی فم ِ الولید
في عالمِ الغدِ الفتي ، واهبِ الحیاة
و یهطلُ المطرُ
فردا به مناسبت میلاد حضرت علی علیه السلام تعطیل است
این روز را به همه بابا های خوب و مهربان تبریک می گویم
سعی می کنم در خانه که هستم ترجمه شعر را تایپ کنم و برای دوستان خوب فارسی زبانم به روز کنم .
شاد ٬ خوش و خرم باشید.
زندگی هنرمندانه را دوست دارم. دوفرزند دارم فاطمه ودانیال وهمسری هنرمند. علیرضا پاک بین . خیلی ساده تر بگویم شاعرم. زبان های : عربی، فارسی وترکی را دوست دارم. و...عاشق هرچه نام توست برآن .