مد تها پیش بودوقتی با تو گفتگو می کردم و از من خواستی اثری از آندره ژید بزنم فهمیدم افق دیدمان خیلی به هم نزدیک شده است و

این همبستگی فکری از انتخاب اشعار ناظم حکمت شروع شد .

بعد از ظهرها برای مطالعه وقتی به کتابخانه نگاه می کردم جلد قرمز مائده های زمینی نگاهم می کرد.

 به این ها چه می گویند نمی دانم .ولی خوب می دانم که فکر ها وقتی به هم خیلی نزدیک می شوند اتفاقی شگرف مثل زمهریر زمستانی خفته در آواز مستانه گنجشک تجلی می یابد یا مثل خیلی ساده تر مادر و نوزاد هر دو باهم به تشنگی یا سیراب شدن می رسندو....

آنچه خواستیم در تنهائیمان تسلایمان باشد بر پیشانی این صفحات حک می شود .

 

هدیه کتاب

ناتانائل اینک مرا بدور افکن.

گریبان خود از آن رها کن.

مراترک کن،ترک کن دیگر آزارم می دهی.

وقتم را می گیری.

عشقی که برایت در خود پدید آورده ام بیش از اندازه مشغولم می دارد

دیگر از تظاهر به اینکه کسی را چیز می آموزم خسته ام.

کی گفته ام که تورا چون خویشتن می خواهم. تورا برای آنکه چون من نیستی دوست می دارم

در تو آنرا دوست دارم که با من یکی نیست.

آموختن !جز خویشتن که را می توانم چیز آموخت؟ناتانائل آیا بگویمت؟من بخود بی اندازه چیز آموخته ام و ادامه می دهم.

هرگز بخود ارزشی نمی دهم مگر در قبال آنچه می توانم انجام داد.

ناتانائل کتاب مرا بدور افکن،و هرگز بدان راضی مشو.

گمان مبر که حقیقت"تورا" دیگری بتواند پیدا کند،بیش از هر چیز ازین ننگ داشته باش.

اگر خوراک تو را من جسته بودم برای خوردنش گرسنه نمی بودم واگر بسترت را من آماده کرده بودم برای خفتن در آن هرگز خواب به چشمانت راه نمی یافت.

کتاب مرا بدور افکن .

بخود بگو که در آنچه در آنست یکی از هزاران وضع ممکن در برابرت زندگی است.

وضع خودت را جستجو کن.

آنچه را دیگری می تواند مانند تو انجام دهد انجام مده و هر چه را دیگری می تواند مانند تو بگوید یا بنویسد،مگو و منویس.

در وجود خویش بآن چیز علاقه داشته باش که احساس می کنی در هیچ جا ،جز در تو نیست و از خویشتن با شکیبایی یا نا شکیبایی موجودی بیافرین که هیچ جانشین آن نتواند شد.

 

از کتاب : مائده های زمینی اثر آندره ژید

ترجمه دکتر سیروس ذکاء