ماجده

 

باد نگفته هایش را گفت وگفت وگفت...

باران فقط گریست

.

.

پ . ن : پیروتغییرات جوی آسمان ساری که یک شبه باد انقلاب کرد وفصل تابستان را کنار زدوفصل پاییز را رسما اعلام کرد.

 

نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 13:28 توسط مژده|

میدانیم که هیچ چیز بی دلیل نیست. هیچ چیز .

 به هم ریختگی درونی یا آشفتگی درون  از نشانه های انباشتگی است . انباشتگی ذهن جسم را نیز دچار آسیب جبران ناپذیری می کند.

انباشتگی ها انواع دارد . به اتاق خود نگاه کنید. حالا چشم هایتان را ببندید وبه اتاقتان فکر کنید چند بار پشت سر هم این کار را انجام دهید .(  نه بازی نیست .)

چیزی به نام تضاد را می بینید؟  

1- آنچه در ذهن می بینید منظم است . 2- آنچه در واقع می بینید منظم  است . 3- تصویرذهنی شما آشفته وبه هم ریخته است . 4- آنچه را می بینید ودر واقع است بی نظم و..

اگر اولی باشد خیلی عالیست . دومی هم نور علی نور است . سومی خیلی داغونی . چهارمی  مشکل خیلی ساده است با یکی دوساعت همه چیز منظم می شود.

اکثر ما درهمان سومی ،  گیریم . بد جوری هم این انباشتگی آزارمان می دهد .  اما نیاز به همت دارد . یک روز مثل همه جمعه ها که اشیاء پوسیده و خراب وبه درد نخور را دور می ریزیم باید شروع کنیم به فنگ شویی درون .

انباشتگی محیط  که باعث انسداد انرژی می شود سه مجرا دارد:

1-    آلودگی فیزیکی

2-    انرژی ساکنان قبلی

3-    انباشتگی ودر هم ریختگی

انباشتگی زمانی به وجود می آید که انرژی وجودمان راکد وساکن می شود . که به اصطلاح طب قدیمی ها می گوید خونت کثیف شده (اگر اول کثیفی خون باشه با خوردن جعفری با غذا به مدت یک ماه کاملا رفع می شود. اما اگر خیلی کثیف شده باید حجامت کنی و..)

برای پاک سازی محیط زندگی مان  گفته اند که :

1- از چیزهایی که استفاده نمی کنید یا دوستشان ندارید دل بکنید یا به دیگران ببخشید.

2- چیزهایی که نامنظم ونامرتب هستند بهتر است با صرف زمان آنها را آنطور که دوست دارید بچینید و..

3- محیط زندگی کوچک گنجایش وسایل زیاد را ندارد.

4- هر چیز ناتمام را همت کنیم که به پایان برسانیم.

حالا برای رفع تا حدود این انباشتگی درونی یا ناراحتی درون به این 4 موردی که در بالا نوشتم  دقت کنید.

1- ما خاطرات زیادی داریم که یا قابل بازگویی هستند یا نیستند. ( اگر اهل قلم هستیم که سوژه های خوبی برای نوشتن ما هستند. ) اگر غیر قابل بازگویی هستند وما را ناراحت می کنند باید آنها را ازبین ببریم اگر خیلی درشت وپر رنگ هستند باید آنها را کم وکم رنگتر کنیم.

2- ذهن ما هم نیاز به پاک سازی دارد خیلی از چیزهای اضافی را باید از آن حذف کنیم تا این حافظه بتواند به حیات خود ادامه دهد.

3- گاهی ذهن ما هنگ می کند یعنی نیاز به آرامش واستراحت دارد واز این همه کار وحرف و...خسته شده است.( وبعضی از اشخاص بدلیل فعالیت بالا وتحقیق ومطالعه وکار و..ذهن تند به تند نیاز به استراحت دارد ومدام باید تخلیه شود ) – مثال کتابی که یک محقق یا نویسنده می نویسد احساس آ رامش خوبی به دست می دهد وباعث می شود شروع تازه ای را بعد از آن تجربه کند- ولی متوسط این تخلیه های ذهنی ماهی یا دوماهی یک بار وبعضی ها که معافند وسالی هم یک بار نیاز ندارن چون حسابی ذهنه را آکبند نگه داشتن ..

4- واین کارهای ناتمام که آتش همه این هیزم هاست. بهتر است از همین امروز شروع کنید .  

*********               ************                 *********

این نسخه ها را که پیچیدم دلیلش خیلی ساده است.در پست قبلیم نوشتم . احساس می کردم یه اتفاقی داره درونم می افته که من ازش غافلم . دیروز دیگه به اوجش رسیدیکی از دوستان گفت همه چیز را تموم کن واز نو شروع کن . برای ما فروردینی ها این یک اصله . همیشه از نو شروع می کنیم ویکی برام قرص پنادل تجویز کرد اما وقتی مادرم گفت اسفند دود کن  ناگهان چون جرقه ای در وجودم روشن کرده باشد ، احساس کردم برای فنگ شویی درون نیازبه عود یا اسفند است و...این هم از شروع تازه...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 8:32 توسط مژده|

آرامش ، آرامش ، آرامش

دنبال همین چندحرفم که یک کلمه طلایی را می سازن. برای رسیدن نسبی به این کلمه

 - شرکت در همه انجمن های شهر تعطیل

- ادامه تحصیل و...تعطیل

- فعالیت در انجیوها تعطیل

و..

چرا؟

چون :

-          فشارخون بالا

-          چربی خون بالا

-          چربی دور قلب بالا

-          آمپول بزن دارو رقم به رقم بخور که چی ؟

تغییر رژیم غذایی چربی ها حذف / قندها حذف ...

اما نه خیر غیر ممکنه ... من ومریضی وافتادن و...

مطمئنم یه اتفاقی درونم افتاده که خودم هم نمی دونم چیه و خواستم وب رو تعطیل کنم گفتن نه / خواستم گوشی خاموش کنم گفتن نه / قسمت آخر گزارشم رایک بار کار کردم پرید دیگه حوصله ندارم.

تنها نیازم :

1-      با بچه هام باشم

2-      اداره ( انشالله بعد از اتمام 3 دوره آموزشی برای مربیان ومسئولین از 3/8 تا 12 /8) مرخصی می گیرم بشینم توی خونه شعر بخونم وشعر بنویسم.

 توضیح کامل دادم تا دیگه کسی زنگ نزنه از اول همه چیز را موبه مو بگم.( ارادتمند همه مژده )

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 14:10 توسط مژده|

امروز ۳۱ شهریور است با توضیح قبلی (گوشی من تاریخ ۱/۷ را زده چون ۳۱ را ندارد. )
روز آغاز جنگ تحمیلی . روزی که هیچ گاه از حافظه من وآنهایی که تلخی جنگ را چشیده اند پاک نمی شود.
واما برج میلاد: هیچ گاه فکرش را نمی کردم فرصتی برایم پیش بیایدکه آنرا ازنزدیک ببینم همیشه از دورهای دور تماشایش کردم وامروز بعنوان میهمان ویژه وارد برج شدم.وزن برج ۱۵۰هزارتن وبیشترین قطرسازه راس ۶۰ متردرارتفاع ۲۸۰متری حجم بتن ریزی کل پروژه
 حدود۶۳هزارمترمکعب شیشه وحجم شیشه حدود۱۷هزارمترمربع است. 

کارقشنگی درورودی برج دیدم ٬ گلهای طبیعی را روی آب پرپرکرده بودن البته مرتب ومنظم...

 اینجا بازدید کنندگان عکس  یادگاری می گیرن

ابتدای ورودمان در سالن کنفرانس راهنما توضیحاتی برای میهمانان دادند وبعد از ترجمه از نمایشگاه سالن بازدید کردیم.

این هم چهار برج بلند جهان

ونمایشگاه پوستر و۲تا پوستری که خیلی ازشون خوشم اومد

بعداز پله ها درمسیری که به آسانسورها ختم می شد آب نمایی بودکه از زیرش رد شدیم اما خیس نشدیم

این هم تهران از طبقه ۷ برج

در طبقه ۷ در ارتفاع ۲۸۰ متری زمین به مساحت ۳۰۰۰مترمربع
آخرین طبقه عمومی برج٬ گنبدی شیشه ای به ارتفاع ۱۳ متر می باشد. برروی دیوار هشت ضلعی مرکزی این طبقه ٬ کاری هنری اجرا ونصب شده که جلوه خاصی به این طبقه داده است.این اثرهنری برپایه مجموعه ای از نمادها٬ اسطوره ها وروایت های کهن ایران زمین شکل گرفته وبازکگوکننده سیرتکاملی فرهنگ وتمدن نه هزار ساله ایرانیان از دوران امپراطوری بزرگ ایران تادوران معاصراست.

نمایشگاه دفاع مقدس در طبقه آخر

این هم غروب  تهران در بازگشت از برج ...

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 7:32 توسط مژده|

پنج شنبه 31/6/90 ( که گوشی من 31 نداشت وآنرا 1/7/ثبت کرد)
بازدید از موزه تاریخ کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان
آدرس آن:تهران میدان شهدا- ابتدای خیابان پیروزی - خیابان افروز-پلاک۷ - موزه تاریخ
از در که وارد می شوی گمان نمی کنی راهروها این همه عمق داشته باشند.ابتدا پشت در بسته ایستادیم وآنقدر کولون در را کوبیدیم تا یک مربی آمد ودر را باز کرد ومارا از راهروهای تاریک وپرپیچ وخم به میدانکی رساند آنجا ایستادیم بوی کاهگل همه جا را پر کرده بود یک خانه قدیمی ٬ با ابزار ووسایل زندگیش را برایمان توضیح داد.

من از این اجاقها در منزل پدر بزرگم دیده بودم شما چطور؟

 

این بت از داستان حضرت ابراهیم (ع) سردرآورده ...با ساختن این بت ها وقایع وحوادث تاریخی را عینیت داده تا بچه ها کاملا در آن فضا قرار گیرند و...

به قسمت صنایع دستی که می رسیم آثار هنری اعضا را می بینیم که برای فروش به بازدید کنندگان مرتب در قفسه ها چیده شده اند. 

 بعد از موزه به مرکز آموزش برگشتیم تابعد از نماز ناهار واستراحت به برج میلاد برویم البته ابتدا به مرکز انیمیشن کانون رفتیم چون مربیان خیلی اصرار داشتند با آقای علیمراد دیدار دوباره داشته باشند ونحوه ساخت عروسک ها را از نزدیک ببینند. پس از آن به دفتر مدیر امور سینمایی کانون رفتیم خانم میرهادی وفیلم " خواب  " آقای علیرضا چیتایی را دیدیم این هم جلسه نقدوبررسی فیلم خواب ...

 

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 11:40 توسط مژده|

 

۳۰/6/90 بازدید از مرکزوفعالیت اعضاآشنایی با فعالیت های علمی مرکز شماره 16 رصدخانه کانون:
 استاد نوروزی مربی نجوم کانون٬ یکی از اعضای فعال کانون بوده واکنون مربی نجوم درمرکزشماره 16است که فعالیت مربیگری نجوم را برای اعضا به عهده دارد . با بیانی شیرین وگیرا می گوید: سال تاسیس رصد خانه 1389زعفرانیه تهران ... کهکشان راه شیری را سحابی جبار وسراسب، خوشه پروین که با چشم غیر مسلح هم می توان دیدبرای سنجش فاصله این کهکشانها از زمین از واحدسال نوری استفاده می کنیم649 با 11 تا صفر در مقابل .

صدمیلیارد کهکشان داریم و دورترین کهکشان به ما 15 میلیون سال  است و...بعد به بالا پشت بام کانون رفتیم وخورشید را رصد کردیم مثل یک تخم مرغ بود ولک هایی رویش دیده می شد و..برای نماز به مرکز آموزش برگشتیم وبعد از ظهر نشستی داشتیم با کارشناس مسئولان واحد های آفرینش های ادبی ، پژوهش، هنری ، آموزش وکلی پرشس میهمانان که سرآپا گوش بودندبعد از آن  به بازار رفتیم.

کارهای سفال اعضا

عکس برگزیده یکی از اعضای مرکز۱۶

 

گلدان با سنگ ریزه

نقاشی کودکان

ظریف بری با چوب ( برج حمل)

برج اسد

 

وبخش نجوم:

این تابلویی است که خوداستاد نقاشی کرده است ومثل نقالی قدیم آنرا پرده خوانی می کند.. اما به شیوه جدید آن هم علم نجوم .

این هم رصدخانه که خورشید را در آن رصد کردیم

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 8:41 توسط مژده|

شروع همیشه سخت است و پایان ناراحت کننده.

۱۰ روز با کسانی بودم که پیش از ۲۷ شهریور ماه آنها را نمی شناختم و ۵ مهرماه مثل دانه های تسبیحی بودند که سیقل خورده رفتار هم شده بودیم با هم خندیدیم وگفتیم و...حالا فقط گاه گاهی صدایشان را از دورها می شنوم وایمیل های که می فرستند.

داشتم برای یکی از دوستان می گفتم " عادت" عادت وعادت شاید تنها نقطه ضعف ما انسانها عادت است.عادت به زندگی به غذاهای خاص و پوشش خاص و...ریزترکه بشیم: رنگ ونگاه و...اگر بشود از قید وبند عادت ها یعنی همان دلبستگی رها شویم شاید خیلی آزادتر وقابل تحمل تر می شدیم. اشخاصی هستند به خانه ومحله و...چنان دلبسته می شوند که فقط چیزی به نام " مرگ" آنها را از آنجا دور می کند.

از میان همه آنها با زینب خیلی یکی شدم به طوری که هرچه می خوردیم ومی گفتیم و... ناخودآگاه یکی می شد اوهم فروردینی است . خواهر دوقلویی داشت که با دوفرزندش در جنگ 33 روزه اسرائیل با لبنان شهید شد. زینب دو دختر دارد ربی وروئی . رشته عربی خوانده ونقاشی می کند عکس تابلوهای قشنگش را نشانم داده.

29/6/90 آشنایی با فعالیت حوزه های مختلف معاونت تولید ( انتشارات ، امورسینمایی، کتابخانه مرجع سرگرمیها و گرافیک)

 

من از شش سالگی عضوکانون پرورش فکری هستم اما هیچ گاه این قسمتهای کانون را ندیده بودم و گستردگی وتنوع ساختمانهای کانون را نمی توانستم اینگونه تصور کنم . برای من خیلی جالب ودیدنی بود از اینکه حالا در مقابل گروهی قرار گرفته بودم که باید به آنها توضیح می دادم قدمت این عروسک به صدواندی می رسد این عروسک از سری چوبی وتنی پارچه ای ساخته شده است به نام  " مبارک" و...بعد ازآن  به جماران رفتیم .

.

.

.


ابتدا ازگالری  عکس بازدید کردیم بعد خانه امام خمینی (ره) وبعد در حسینیه نماز خواندیم . 
این خانه نرسیده به خانه امام (ره) است از پلاکش وقدیمی بودنش خوشم اومد.

 

گالری عکس امام (ره) :

حسینیه جماران :

در خانه امام (ره):

 

در راه بازگشت از جماران دوستان نان سنگک را در دست عابران می دیدند، برایشان جالب بود از سر خیابان برایشان 3تا نان سنگک گرفتم  تاحالا آن را مزه نکرده بودند. برای ناهار به رستوران سنتی عقیق رفتیم . من که قبل از دعوت شدن به این ماموریت  حالم بد شده بود با آزمایش هایی که داده بودم از خوردن هر گونه گوشت وخوراکی های سنگین خودم را محروم کرده بودم فقط سالاد خوردم وسوپ که انصافا عالی بود. فضا فضای سنتی بسیار قشنگی بود عکس ها را با هم می بینیم  .بعد از رستوران به طرف نیاوران راه افتادیم این هم از کاخ های نیاوران : 

داخل رستوران فضای سنتی قشنگی بود اینم عکسهاش :

 

ادامه دارد.....

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 7:17 توسط مژده|

سلام

تصمیم گرفته بودم بعد از سفربه خوزستان شروع کنم به نوشتن اشعارم  در هفته دفاع مقدس اما نشد . باز هم سفر پیش آمد . جاهای قشنگی رفتم و دوستان بسیار بسیار عزیزی پیدا کردم .امید که فرصتی پیش بیاید تا تمام سفر 14 روزه را برایتان بنویسم .
موزه کودک 27/6/90خیابان حجاب تهران

۲۸/۶/۹۰

مرکز شماره ۴۰ کانون پرورش فکری وفعالیت های  تابستانی اعضا

کتابسازی از شیرین ترین فعالیت مراکز کانون

معرفی کتاب / اونم کتابی که دانیال من دوستش داره:

۲۸/۶/۹۰
بازدید از نمایشگاه عکس کاریکاتور ونقاشی در حوزه هنری  با همراهی دوست خوبم شکوفه...وشرکت در همایش بیداری اسلامی- شعر خوانی : آقای سعیدی راد-رضا اسماعیلی - صابر امامی - سخنرانی آقای اردقان-آوازهای انقلابی میکائیل وخاطرات آقای سدیانی از بازمانگان کشتی  ماوی مرمره

نمایشگاه عکس حوزه هنری

وقسمتی از حوزه هنری که من خیلی دوستش دارم:

حالا برای اینکه به پرواز۶ونیم مشهد برسم باید برم فعلا خداحافظ تا ادامه گزارش. شاد وخوش باشید.

نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 16:28 توسط مژده|


آخرين مطالب
» خاطرات جنگ /5
» خاطرات جنگ /4
» خاطرات جنگ /3
» خاطرات جنگ /2
» خاطرات جنگ/1
» سلام بر خرمشهر
» منزل پنجم اهواز 5 ،6و7
» 1
» منزل چهارم ياسوج
» منزل سوم شيراز


Design By : Pichak